سيد جلال الدين آشتياني

182

شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

و متحد با آن حقيقت خواهند شد ، چون علت مقتضى وجود معلول مرتبهء كمال و اصل و مبدأ شىء است و شىء به واسطهء تحققش در وجود علت البته به وجود كاملتر از وجود خاص خود از علت صدور پيدا نموده است و مبدأ صدورش همان وجود علت و جهت مقتضى وجود خود مىباشد . اگر علت نهايت وجود شىء و بالجمله غايت كمالى و صورت حقيقى شىء نباشد به نحوى كه غايت و مبدأ موجودات دو چيز باشند ، بايد براى هر موجودى دو جهت كمال و تمام باشد در عرض يكديگر ، يكى نحوهء وجودش در وجود علت فياض خود و ديگر حقيقت تماميه‌اش در نهايت استكمال ، لذا علت را اصل وجود معلول و موطن حقيقى هر شىء همان علت فياضهء آن است . هركسى كو دور ماند از اصل خويش * باز جويد روزگار وصل خويش از براى عقل فعال يا رب النوع يا مثل نورى افلاطونى يك وجود فى نفسه است كه آن عبارت است از وجود خاص عقل فعال كه صادر از علت خود شده است . اين وجود به حسب اصل حقيقت با وحدت ذات چون وحدتش اطلاقى است ، جامع جميع متكثرات موجود در عالم نازل است . آنچه در عالم نازل است تنزل همان حقيقت است كه خزينه و منبع است نسبت به اشياى نازله : « و إن من شىء إلّا و عندنا خزائنه و ما ننزّله إلّا به قدر معلوم » ، نفس در اول وجود امر بالقوه و صلاحيت از براى ادراك جميع معقولات دارد و قابل است كه عقل بالفعل گردد . حقيقتى كه نفس را از قوه به فعل مىرساند و متصف به معقولات و متحد با كليات مىنمايد ، عقل مفارق است . وجود فى نفسه عقل فعال غير از اين جهت است كه نفس در ادراك كليات و معانى كليه آن را ملاقات مىنمايد و عاقل بالفعل مىشود . وقتى نفس عاقل بالفعل مىشود كه معقول كلى را نايل گردد و قبلا گفتيم كه هر صورت معقوله متحد با نفس خواهد شد . نفس بدون استكمال جوهرى و قرب معنوى هيچ صورت كليه‌اى را از عقل اخذ نخواهد نمود . پس وجودى كه از عقل فعال براى نفوس مدركه ثابت است و بدان جهت